تبليغاتX
تنهایی مسافر !

تنهایی مسافر !

نامه ای که هرگز فرستاده نشد

من از آسمان سخت نومیدم
ای دوست
نومید نومید
 میدانی ؟
 اینجا نباریده دیریست باران
نتابیده خورشید
 نروییده دیگر نهالی
 زمین پوک و خالیست
 نه از بوته ی خشک خاری
پناهی
نه بر کشتزاری گواه از شیاری
من از آسمان سخت نومیدم
آری
بر این دشت خاموش
در یاد داری ؟
چه گلهای نازان پکی
چه آزاد سروی
 چه تکی
چه بادی که سرمست
 چه بیدی که بی تاب
 چه آهوی مستی که در بیشه ی خواب
 چه خوابی
 بر این دشت خاموش در یاد دارم
 که مرغان سرود سفر ساز کردند
 هوا سخت تاریک و نامهربان شد
تو گفتی که فریادی از دشت بر آسمان شد
پس آنگاه در یاد دارم
خزان شد
 چه گل ها که بر خاک عریان فرو ریخت
چه گلها که غمناک
 بر خاک
 نه از سرو دیگر نشان ماند
نز تک دیگر
 نه از آسمان شکوهنده ی پاک
دیگر من از آسمان سخت نومید
نومید نومیدم
 ای دوست

  

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت11:31توسط علیرضا | |

 

دلم یه شاخه گل ِ زرد می خواد
زرد ِ زرد ِ زرد
درست مثل خورشید
کی می گه زرد رنگ بدیه؟
...
دلم تو را می خواهد
به تمامی !
کاش بیایی
و
من را ا به باغ ستاره ها ببری
(دلم یه بغل ستاره می خواد
می چینی برام ؟!)
...
دلم یه لبخند می خواد
که رو لبت بمونه
...
دلم یه عالمه امنیت می خواد
...
دلم سردشه
یه آغوش گرم می خواد
که توش گم شه
...
تو نیستی
سکوت اما هست
آسمان ِ من نیست
رنگ آبی اش اما هست
دل ِ من چقدر تنهاست زیر اینهمه سقف
...
دلم می خواد فردا با لبخند از خواب بیدارشم !
دلم می خواد بیدار که شدم همه جا پر باشه از عطر ِ گل ِ مریم
همین !!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت21:54توسط علیرضا | |

یک سایه

آن شب از شبهای گرم تیر بود
سرب مه ، در کام جنگل می چکید
سایه من ، روی دیوار اتاق
 سایه اندام او را می مکید .
دختران زیر سفالین بام ها
 داستان عشق ما ، می بافتند .
 با نگاه آتشین بی قرار
 ره درین خلوتسرا ، می یافتند .

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت10:29توسط علیرضا | |

 

يه عالمه گل سرخ ، فرستادم من براش
اندازه ي يک کتاب ، نامه ها دادم براش
مي گه هيچ کدومو نديده
مي دونم دروغ مي گه
مي دونم که دور ريخته

آرزوهام به باده
با دوست صميميم خوابيده
اون ***

يه عالمه گل سرخ ، فرستادم من براش
اندازه ي يک کتاب ، نامه ها دادم براش
مي گه هيچ کدومو نديده
مي دونم دروغ مي گه
مي دونم که دور ريخته

آرزوهام به باده
با دوست صميميم خوابيده
اون ***

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت18:11توسط علیرضا | |

باران : تب هر طرف ببارم دارم

دهقان : غم تا به کی بکارم دارم

درویش نگاهی به خود انداخت و گفت :

من هر چه که دارم از ندارم دارم

امروز خیلی دلم گرفته دوستان خیلی اما همتونو دوست دارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت20:12توسط علیرضا | |

به نام نامی الله

سکوتی شنیدنی

آنچنان مهیب

که گاه

صدای ترک خوردن حباب های بی تابی

به گوش می رسد

و من و تو

ویک دریا ناگفتنی...!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت21:27توسط علیرضا | |

خورشید از میعادگاه نخست، باز آغاز سفر می‌کند؛ سفری که سوغاتش برای زمینی‌های منتظر، فرصت دیگری است تا محبت را در گره بین دستهاشان بکارند و دل به استقبال نیکی، آیینه بند ! ان کنند. لبخند خورشید بی‌جواب نماند وقتی سرک می‌کشد به این خانه.



اميدواريم سال 1388 سالي نيك و همراه با بهروزي برايتان باشد.
سال نو مبارك.

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت11:40توسط علیرضا | |

 

 

 

خیلی تنهاموندمو.......

                        تنهاموندمو

                                           ( زخم زبونم میزنن )

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت18:51توسط علیرضا | |

 

دلتنگ! تاکي!!!امروز دلتنگه دلتنگم 
بغض گلومو گرفته 
امروز کيفم کوک کوک 
نمي دونم چرا؟
سيگار روشن کردم رو به آسمون 
شب بود 
ابر، ماه 
جلوي همو گرفتن 
ابر نمي ذاره ماه بتابه 
سيگار خاموش کردم 
حالم بد بود
آخه من مي خواستم با ماه دردودل کنم 
انگار !
مرغي بر طواف صورتم غبطه مي خورد 
آره من با ستاره،بارون،ماه دردو دل مني کنم 
فکر مي کنم با من صحبت مي کنن

وقتي با هوشون دردو دل مي کنم حس زندگيم گل مي کنه

تو این حالو هوا بودم که

يهو به آسمون نگاه کردم  

سياه سياه مثل قلب من که يه ماهي داشت ....


+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت11:24توسط علیرضا | |

جمعه !!!امروز دلم مثل جمعه هاي ديگر گرفته است 
نمي دانم چرا ؟
ولي خورشيدش قشنگه 
غروبش قشنگه 
ولي حيف که دل آدما ميگيره
امروز يکي از اون جمعه هاست 
دلم خيلي خيلي گرفتس
حال حرف زدن ندارم 
فقط مي تونم بنويسمو بگم
جمعه 
امروز
هوايش سرد 
آسمان سياه
وقتي از پنجره به آسمون نگاه مي کنم 
دلم اسير غصه هاميشه 
غصه اي که چند روزي گرفتارشم 
وقتي از پشت پنجره به ماشين ها به ادما نگاه مي کنم 
ياد تلخي هاي گذشته مي افتم 
جمعه سه حرف داره 
دلم بيشتر از جمعه ها حرف داره 



+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت11:17توسط علیرضا | |